مدت زمان عاشقی چقدر است؟ بین ۱۸ ماه تا سه سال
هلن فیشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده، از جمله "آناتومی عشق" ( ۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد .
مجله اشپيگل مصاحبه حالبي با اين پرفسور انجام داده :
مجله شپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد؟
فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند .
شپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟
فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: " چرا ما اصولا به مدت طولانی با هم می مانیم؟ "
۹۷٪ از جانواران پستاندار چنین تیمهای دو نفری درست نمی کنند. چرا پس انسان؟ این مساله ساده که ما یکدیگر را به عنوان پارتنر پیدا کرده و به هم وفادار هستیم، یک حادثه شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبه غریبیست که آنرا عشق می نامیم.
شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟

فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد .
شپیگل: از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه؟
فیشر: در این مورد کافیست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر می کند. معمولا جواب حدود ۹۵ ٪ از وقت روز است، خوب چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید، این جوشش، هسته اصلی عاشق بودن است. عشق بسیار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قویترین میل جهان است، بسیار قویتر از میل به سکس. کسی که از رختخواب شریک جنسی خود رانده می شود، دست به قتل او نمی زند، اما تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان .
شپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی پارتنر سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها ۴٪ است. آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند؟
فیشر: نه، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است. سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولا رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولا وابستگی شدید به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد. ولی البته در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود.. من از افراد تحت معاینه خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود ۲۰ سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم .
شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟
فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار یک عکس غریبه نشان دادیم و عکسهای مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید که دو ناحیه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسایی کرده ایم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin ) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجه ترشح این سوپ هورمونی است .
شپیگل: هومر (Hommer ) هم به این نتیجه رسیده بود که:" و نیروی عشق در آن درون بود که حتی از عاقلان نیز عقلشان را ربود". این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟
فیشر: خود من هم مدتها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک پارتنر باشد و وقت و انرژی تلف نشود .
شپیگل: آیا میل جنسی برای این منظور کافی نبود؟
فیشر: نه، میل جنسی به تنهایی توجه ما را به سوی شریکهای متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنسی تستسترون هم می شود.. به همین دلیل است که عشاق میل ترک اطاق خواب را ندارند .
شپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که خود در کتابتان نوشته اید، موشهای صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیلها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوان عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش میرود که حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟
فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالا شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستانشان آزاد بود و احتیاج به نرها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود ۶ تا ۷ میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد: چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند.
شپیگل: و مردان؟
فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفه محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباطهای سلولهای عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.
شپیگل: مدت زمان عاشقی چقدر است؟
فیشر: طبق تحقیقات ما بین ۱۸ ماه تا سه سال. البته این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشند، مثلا اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند یا یکی از آنها متاهل باشد. این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز "پاداشی" دریافت نکند، این سیستم خیلی فعالتر میشود...
شپیگل: ...و با ترشح بیشتر قابلیت رنجبری را بالا می برد .
فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمونهای دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسیتوسین (Oxytocin) و واسوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطه نزدیک هستند و ترشح هورمونهای دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!
شپیگل: ولی برای بسیاری از زوجها دقیقا همین از دست رفتن رابطه جنسی یک مشکل بزرگ است.
فیشر: برای همین توصیه من برای رابطه های دراز مدت این است که از داشتن مرتب سکس خود داری نکنند. ما جانوری هستیم که برای این ساخته شده ایم که مرتب با هم آمیزش داشته باشیم. انسانهایی که به صورت قبیله ای زندگی می کنند، اکثرا روزانه با یکدیگر رابطه جنسی دارند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند . ولی البته من زوجهایی را می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنسی هم با یکدیگر زندگی می کنند.. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما به دنبال عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطه نزدیک ولی یک حس بسیار رنگارنگ مانند نقشهای یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است .
شپیگل: و با وجود همه اینها این سیستم می تواند خیلی آسان از هم بپاشد.
فیشر: درست است و قابل توضیح هم هست: این در طبیعت انسان است که تا زمانی با شریک خود همراه باشد که فرزند آنها از آب و گل در آمده باشد. زنهای قبیله ای در جنوب آفریقا هر چهار سال یک بار بچه دار می شوند و هر بار از مردی دیگر. در جامعه مدرن این مساله به شکل بالاتر رفتن میزان طلاق به خصوص در دوران ۴ سال اول شکل پیدا می کند. به نظر می آید طبیعت انسان برای این ساخته شده است که با شریک خود فرزندی داشته باشد، و بعد از مدتی برود. و من فکر می کنم زندگی ما کم کم به زندگی نیاکانمان شبیه تر می شود.
شپیگل: چرا؟
فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان ۸۰٪ آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت "اقتصادی" داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند ...
شپیگل: یا بیشتر رابطه های موازی داشته باشند ؟(توضیح خودم: منظور من از رابطه های موازی، همون چیزیه که بهش خیانت در رابطه میگیم. من از این کلمه به خاطر بار اخلاقیش استفاده نمی کنم )
فیشر: نه، نه الزاما. جالب اینجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه های موازی دیده می شود ، یکی به خاطر اینکه این امکان بیشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه های متعدد خود را داشته باشند، و یکی دیگر به این دلیل که رابطه ها امروزی هم کوتاه تر شده اند.
شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟
فیشر: بله، در این مورد شک ندارم. و البته شکلهای جدید با هم زندگی کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال یک نوع ازدواجهایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتی دوباره و سه باره . این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد-تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست !
شپیگل: آیا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب پارتنر خود را داریم؟
فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلو گیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید:"نه،من خوشبخت هستم، این شخص نیز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود". چنین صرف نظر کردنی مشکل، ولی ممکن است. صرف نظر کردن از سکس خیلی ساده تر هم هست. من فکر می کنم ما مرتب با کسانی برخورد می کنیم که مایل هستیم با آنها رابطه جنسی داشته باشیم، و در آخر تنها دست آنها را می فشاریم.
شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟
فیشر: قاعدتا بله. قسمتها مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند. ما حتی قادریم با کسی زندگی کنیم و در عین حال عاشق شخص دیگری شویم. این توانایی از نظر تئوری تکامل هم قابل توضیح است، چرا که این کار یک استراتژی دوبرابر به حساب می آید: در یک سو رابطه دراز مدت که باعث ثبات اجتماعی می شود، از سوی دیگر پارتنر جدیدی که امکان انتقال ژنها به نسل بعدی را بیشتر می کند. واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز ، ما شبها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کننده مغز ماست...
شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریبا به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟
فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده میشود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند پارتنر خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال میشود ،چون مغز باز هم "پاداشی" دریافت نمی کند. انرژیی که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قویتر می گردد که حتی ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.
شپیگل: ...حس نفرت برای به دست آوردن دوباره پارتنر کمی عجیب به نظر می آید .
فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آینده ژنهای خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم برمی گردند وقتی یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی، مثلا تهدید به خودکشی قرار می دهد.
شپیگل: ولی سوال این است که ارتباطی که با این روش دوباره بر قرار شود تا کی ادامه پیدا کند.
فیشر: درست است. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحتتر از پارتنر خود جدا کرده و به دنبال پارنتر جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند. و شخص دچار دپرسیون می شود.
شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحتتر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟
فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری پارتنر او یکباره از بین رفته است. مسلما کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانه خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.
شپیگل: آیا راههایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنیم؟
فیشر: بزرگترین توصیه من این است که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد ، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنیم ...
شپیگل: پس عشق مانند یک ماده مخدر است؟
فیشر: دقیقا، پس برای ترک اعتیاد باید از آن دوری کرد. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: خواهش بسیار شدید، مالیخولیا، خستگی، از دست دادن تعادل روحی. البته تفاوتهایی هم وجود دارد. کسی که به کوکائین معتاد است، هر روز همان خواهش روز قبل را احساس می کند، در حالیکه کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثرا بعد از مدتی این خواهش را ندارد که هر روز پارتنر خود را ببیند.
شپیگل: شما برای این مشکل تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید .
فیشر: وقتی برای مقابله با افسردگی از دارو استفاده می شود، چرا برای مقابله با درد عشق از این روش استفاده نشود؟ البته با اینکار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با اینکار مثلا جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت زمان طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و این در دراز مدت می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطه( جدید) و میل به ارتباط جنسی را از دست بدهد .
شپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلا می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفته خود تا حد مزاحمت پیش می روند (به اصطلاح: استاکر Stalker ) درمان با قرص را تجویز کرد؟
فیشر: چرا که نه؟ اینکه مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی که یک آبجو هم خورده باشد ، می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد استاکر ها، اختلالات رفتاری دیگر نیز به مساله اضافه می شود.. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی اینکار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند. ولی استاکرها قادر به کنترل این کشش خود نیستند.
شپیگل: داروهایی که میل جنسی را تشدید می کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن ماده ای برای ایجاد عشق
و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟
فیشر: فرمهای مخصوصی از LSD باعث میشود که شخص راحتتر عاشق شود. اما در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعا ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته من فکر می کنم ماده ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد .
شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟
فیشر: بله ، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: بروید به بیرون، به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را بازی کنید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی خطرناک انجام دهید. نزدیکی نیز میزان ترشح دوپامین و تستسترون را بالا می برد، برای همین من همیشه به دانشجویان خود می گویم با کسی به رختخواب نروید که از او خوشتان نمی آید،چون ممکن است عاشقش بشوید!
شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهنتان می رسد؟
فیشر: همانطور که Baudelaire گفته است:"ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم" ، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلا این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیشبینی و ارضا کنیم. همانطور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازه آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!...البته کارسیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است .
شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟
فیشر: درست است. ولی پیش ضمینه تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند ، و زنان برای اینکه بدانند آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. اینکار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال می شود .
شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.
فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست .
شپیگل: توصیه شما در این مورد چیست؟
فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از پارتنر خود جدا شوید، رابطه های دیگری را تجربه کنید و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید!
شپیگل: این را جدی نمی گویید !
فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعا اینطور زندگی کند. ولی توصیه من اینست که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برایتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف پارتنر خود بروید، با او صحبت کنید و به حرفهایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و احتیاجات خود را بیان کنید. البته که با وجود همه اینها تضمینی وجود ندارد. چرا که متاسفانه واقعیت اینست: ما برای این در دنیا نیستیم که خوشبخت باشیم، ما در این دنیا هستیم که تولید مثل کنیم .
شپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم .
از مجله شپیگل، شماره ۹، فوریه ۲۰۰۵
ایرج افشار؛ ایرانشناس و کتابشناس ایرانی درگذشت..
ایرج افشار، کتابشناس و پژوهشگر حوزه ایرانشناسی و مولف، مصحح و مترجم حدود ۳۰۰ عنوان کتاب درگذشت. آقای افشار پس از طی یک دوره بیماری خونی در ۸۵ سالگی در بیمارستان جم تهران درگذشت. اسکندرنامه، انجونامه، گاهشماری در ایران قدیم، و جستارها درباره نسخه خطی ازجمله آثار اوست.

ایرج افشار در سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد و در دبستان زرتشتیان و شاهپور تجریش و دبیرستان فیروز بهرام تحصیل کرد. او فرزند محمود افشار، روزنامه نگار و شاعر موسس مجله آینده، بنیادگذار موقوفات دکتر محمود افشار یزدی و یکی از استادان مدرسه دارالفنون بود. ایرج افشار در سال های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵ به عنوان مدیر داخلی مجله آینده فعالیت داشت و پس از درگذشت پدرش، سردبیری این مجله را بر عهده گرفت.
آقای افشار در سال ۱۳۲۸ با ارائه رساله اقلیت ها در ایران در رشته حقوق قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد.
سردبیری مجله سخن به صاحب امتیازی پرویز ناتل خانلری، مدیریت مجله کتاب های ماه (که با همکاری موسسه انتشاراتی فرانکلین منتشر می شد)، سردبیری مجله راهنمای کتاب (به صاحب امتیازی احسان یارشاطر) از جمله فعالیت های او در حوزه مطبوعات پیش از انقلاب ایران بوده است.
ایرج افشار مجله کتابداری، نشریه کتابخانه مرکزی تهران را راه اندازی کرد و مدتی مدیر فنی دوره کتابداری "شورای خواندنیهای نوسوادان" (کمیسیون ملی یونسکو) بود. او همچنین مدتی ریاست کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران و ریاست مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو را بر عهده داشت. ایرج افشار همچنین عضو هیئت ناظر دانشنامه ایرانیکا، عضو افتخاری انجمن مطالعات ایرانی در آمریکا و کتابشناس آثار فارسی در دانشگاه هاروارد بود.
یادداشتهای محمدعلی فروغی آخرین کتاب منتشرشده از اوست و آخرین یادداشت او با عنوان تازههای ایرانشناسی در زمینه فرهنگ، تاریخ و ادبیات، در تازه ترین شماره مجله بخارا منتشر شده است. آقای افشار قرار بود در ماه سپتامبر ۲۰۱۱ در رشته تاریخ از دانشگاه اسکاتلند دکترای افتخاری بگیرد.
مرور زندگی ایرج افشار، ایرانشناس و پدر نسخه شناسی ایران

خرداد ۸۵ از راست : دکتر احمد میر، دکتر علی محمد میر، ایرج افشار و دکتر محمد علی میر
امروز، دنیای علم و فرهنگ ایرانی با مرگ ایرج افشار، داغدیده شد. بعد از چندماه بیماری، ایرج افشار در حالی که فرزندان، دوستان، و دوستدارانش در کنارش بودند، جهان را در بعد از ظهر روز چهارشنبه، ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ وداع گفت.
مرگ او ضايعه ای است که شايد تا سال ها و حتی دهه ها در ايران جبران ناپذير باشد. ایرج افشار به معنای واقعی «ايران» شناس بود؛ يعنی نه شرق شناسی که ايران را به ديده پديده ای قابل توجه می نگرد، بلکه متخصصی که زندگيش را وقف شناختن ايران کرده بود. ايران زمينی که شناخت او از آن، به معنی دهه ها مسافرت در سراسر خاک کشور ايران و کشورهای همسايه اش بود.
افشار همه جای ايران را «می شناخت»، در هر ده و شهر و قصبه ای آشنا و دوستداری داشت، و بسياری از دوستان و دوستداران و مهمانانش، خاطره هايی فراموش ناشدنی از مسافرت با او و اتراق کردن در خانه های انسان هایی با صفا و صميمی دارند که در خانه شان را به روی استاد ايرج افشار و هرکس که به او مربوط بود، می گشادند.
اما در اين مختصر، به جای ذکر بيشتر از خاطرات شخصی از ايرج افشار که الان فشرنده قلب نويسنده اين سطور هستند، به زندگينامه مختصری از او و خدمات بی شمارش به ايران شناسی می پردازيم. مشخص است که اين نوشته نمی تواند کامل باشد، هم به دليل دانش کم نويسنده، هم به دليل اينکه فهرست کتاب هايی که در نوشتن، ويراستاری، يا انتشارشان می شود اثر دست ايرج افشار را ديد، خودش کتابی است قطور که اتفاقا" به همت پسرانش چاپ هم شده است.
ایرج افشار، پسر محمود افشار یزدی و نصرت برازنده، متولد سال ۱۳۰۴ در تهران بود. پدرانش البته از افشاران یزد بودند. تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی را در دبیرستان های بزرگ آن دوره، از جمله دبستان شاپور تجریش و مدرسه فیروز بهرام، که دبیرستان زرتشتیان بود، به پایان رساند. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران که در آن موقع هنوز جدید بود، تحصیل حقوق کرد و در سال ۱۳۲۸ از آنجا فارغ التحصیل شد. اما مسلم است که از همان جوانی، علاقه خاصی به ایران شناسی و فرهنگ ایران داشت، و این خودش بی ربط به این نکته نیست که پسر محمود افشار بود که خود یکی از بزرگان فرهنگ ایران در قرن بیستم است و شاید بزرگترین خیّر فرهنگی ایران که موقوفاتش هنوز هم در منطقه محمودیه تهران قابل مشاهده است. موقوفاتی که پسرش آنها را به بهترین وجه سرپرستی کرد و از قبل آنها فواید زیادی به ایرانشناسی رساند.
در سال ۱۳۳۱، اولین مجله از چند مجله ای را که در طول عمرش پایه گذاری کرد انتشار داد. "فرهنگ ایران زمین" که سال ها در ایران منتشر می شد و امروزه هم نوای دوباره زنده شدنش را می شنویم، مجله ای بود که با همکاری استادانی همچون منوچهر ستوده و محمد تقی دانش پژوه، که مشوق اولیه ایرج افشار بود، سال ها محل انتشار مقالات مفید و عالمانه ای بود در مورد ادبیات، تاریخ، و فرهنگ ایران.
بسياری از آثار مهم او، تصحيح و چاپ مدارک تاريخی و ادبی ايران، از جمله کتاب های جغرافيايی و تاريخی مهمی بوده که امروزه بدون استفاده از آنها، هيچ محققی نمی تواند به تحقيق در مورد تاريخ ايران بپردازد.
مجلات ديگری که ایرج افشار قبل از انقلاب منتشر کرد شامل «بررسی کتاب»، «مهر» و البته «آينده» می شوند. دوسال پربار نيز سردبير مجله «سخن» بود که به صاحب امتيازی دکتر پرويز ناتل خانلری منتشر می شد و از اصلی ترين مجلات تخصصی ادبيات و فرهنگ ايران است که حتی تا امروز مطالبش مورد ارجاع و استفاده متخصصين قرار می گيرد.
مشاغل دانشگاهیمشاغل دانشگاهی ایرج افشار از تدریس او در دانشسرای عالی در سال ۱۳۳۷ شروع شد؛ قبل از آن، چندی به عنوان دبیر در دبیرستان های تهران خدمت کرده بود.

اما از سال ۱۳۴۸ به موقعیت استادی رشته تاریخ در دانشگاه تهران رسید، سمتی که تا انقلاب ایران به آن ادامه داد. بعد از آن ایرج افشار بارها در دانشگاه های خارج کشور از جمله دانشگاه برن در سوئیس به عنوان استاد مهمان تدریس کرد، و بارها در موسسه ایرانشناسی اتریش و دیگر موسسات نظیر آن، کلاس هایی در مورد نسخه شناسی، خط شناسی، و ادبیات ایران ارائه داد.
مشاغل اداریمشاغل اداری او از دوره کتابداریش در دانشکده حقوق، همان جایی که در آن تحصیل کرده بود، در سال ۱۳۳۰ شروع شد. بجز سردبیری مجلات مختلف، این تخصص در مدیریت کتابخانه ها به ریاست اولیه او به کتابخانه دانشسرای عالی، پیش از تدریس در آن، وبعد به ریاست کتابخانه ملی ایران در سال ۱۳۴۱ انجامید.
سال بعد از آن به ریاست مرکز ایرانشناسی دانشگاه تهران رسید و از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۸، رئیس کتابخانه دانشگاه تهران بود. در این موقعیت، خدمات زیادی به پیشرفت علم کتابداری در ایران و نظم دادن به کتابخانه دانشگاه کرد که از جمله آن، به پايه گذاری قرائت خانه ايران شناسی و انتشار مجله کتابداری می توان اشاره کرد.
ایرانشناسی یکی از مهمترین تخصص های ایرج افشار بود. در زمينه نشر، ایرج افشار در پايه گذاری چند مرکز مهم نشر، از جمله «بنگاه ترجمه و نشر کتاب»، نقش اساسی داشت. همچنين در کنار دوستانش که بزرگترين خدمتکاران فرهنگی ايران بودند، در اداره بسياری از موسسات انتشاراتی ايران داخل بود.
اما يکی از اصلی ترين نقش های او، توليت بنياد موقوفات دکتر محمود افشار يزدی بود که از طريق آن، مجموعه ای از تحقيقات فرهنگی را در قالب کتاب های مستقل يا مجموعه يادنامه دکتر محمود افشار انتشار می داد. به علاوه همه اينها، ايرج افشار موسس نشر «دفتر تاريخ» نيز بود که مدريتش را پسر بزرگ او، که در جوانی در گذشت، به عهده داشت و ناشر بسياری از نوشته های تحقيقی در مورد تاريخ ايران بود.
نسخه شناسیاما شايد بزرگ ترين و پربارترين جنبه زندگی ايرج افشار، اقدامات مختلف او در زمينه نسخه شناسی، سند شناسی، انتشار اسناد، و نگارش فهرست های مهم نسخه های خطی فارسی در دانشگاه ها و کتابخانه های مختلف ايران و جهان بود. تعداد اينها به راستی از شمار بيرون است و علاقه مند به دانستن همه کتاب هایی که ايرج افشار در نگارششان دخالت داشت، بايد به فهرست کتاب های خود او مراجعه کند.
اما از مهمترين اينها می شود از فهرست نسخه های فارسی آرشيو ملی اتريش نام برد. بسياری از آثار مهم او، تصحيح و چاپ مدارک تاريخی و ادبی ايران، از جمله کتاب های جغرافيايی و تاريخی مهمی بوده که امروزه بدون استفاده از آنها، هيچ محققی نمی تواند به تحقيق در مورد تاريخ ايران بپردازد.
از جمله اينها می توان از مجوعه اسناد امير نظام گروسی، تاريخ عالم آرای عباسی، و يا ترجمه عتيق مسالک الممالک اصطخری به فارسی را نام برد. تحقيقات و علايق ايرج افشار منحصر به تاريخ قديم نبود و آثار او در مورد دوره مصدق يا آثار اخير او در انتشار نامه ها و نوشته های بزرگانی مانند تقی زاده و بزرگ علوی نشانه ای از اين جنبه علاقه های اوست.
غير از اين، او همواره به تصحيح متون قديمی علاقه بارزی داشت و بسياری از متن های کلاسيک فارسی، از نوشته های تاريخی گرفته تا قصه حسين کرد شبستری، را به تنهايی يا به همراهی صاحبنظران جوانتر منتشر کرد.
انتشار نسخه های کمیابيکی از بزرگ ترين جنبه های علمی افشار، انتشار نسخه های کمياب يا ناشناخته فارسی در دور و بر دنيا بود و همه دوستداران و اطرافيانش را به نوشتن در اين مورد و انتشار آنها تشويق می کرد.
برای اين موضوع، گاهنامه ای را تحت پوشش بنياد موقوفات دکتر محمود افشار يزدی به راه انداخته بود که پژوهش های ايران شناسی نام داشت و در آن، از کشفيات دست نويس های جديد، تصحيح متون کمياب، و ديگر مسائل مربوط به ايران شناسی، مقالات و نوشته های بسياری منتشر می کرد.
امروز، تمام محققانی که از دانش او بهره بردند، همگی ناشرانی که حمايت او از کار خود را تجربه کردند، و همه کسانی که دوستدار او و فرهنگ ايران بودند، پدری را از دست دادند.
اين البته در ادامه سال ها عمر پربار او و تلاش هايش در انتشار مجلات مختلف، از «سخن» و «فرهنگ ايران زمين» گرفته تا «آينده» بود. حتی در زمانی که خود ديگر علاقه ای به انتشار مجله نداشت و بيشتر به کارهای تحقيق می پرداخت، مجلات مهم فرهنگی ايران نظير «بخارا» و نشريه تخصصی نسخه شناسی، «نامه بهارستان» هيچ گاه از نوشته های او در مورد ايران شناسی در جهان و يا معرفی و تصحيح نسخه و سندی جديد، خالی نبودند.
حمايت ايرج افشار از نويسندگان و دانشمندان جوان، و ناشران با علم و انصاف، مثال زدنی بود و الگويی برای کسانی که شايد بخواهند به جايگاه استادی نظير او برسند.
ایرج افشار و سفرجدا از همه اينها، ايرج افشار به معنای واقعی اهل سفر بود. سال ها، دهه ها، در سراسر ايران مسافرت کرده بود و به قول معروف «وجب به وجب» خاک ايران را می شناخت. او همچنين، بارها به اروپا مسافرت کرده بود و در دانشگاه ها و کتابخانه های معروف اروپايی تدريس و تحقيق کرده بود. همه اينها به علاوه مسافرت های سالانه به ايالات متحده که پسرانش در آن زندگی می کردند.
نتيجه اين همه مسافرت، بخصوص داخل ايران، چندين مجموعه بسيار شيرين و از نظر علمی مفيد و اساسی، از سفرنامه هایی بود که در آن، خاطرات مسافرت با بزرگان فرهنگ ايران به فلان ده و قصبه را به همراه مهمترين بررسی ها و برداشت ها از تاريخ و رسوم و فرهنگ منطقه همراه می کرد.
در مسافرت هايی که با او به مناطق مختلف ايران کردم، شاهد بودم که حتی در بار دهمی که از منطقه ای ديدن می کند، دقايق متعددی را به نوشتن يادداشت در مورد آنجا، صحبت با مردم محل، و بررسی منطقه می گذراند.
او بسياری از آنها را در يادداشت های خود به صورت مقاله يا کتاب منتشر کرد که از جمله بهترين منابع برای تحقيق در مورد فرهنگ ايران است. امروز، تمام محققانی که از دانش او بهره بردند، همگی ناشرانی که حمايت او از کار خود را تجربه کردند، و همه کسانی که دوستدار او و فرهنگ ايران بودند، پدری را از دست دادند.
میراث ساسانیان: ایرانشهر یا شکست در برابر اعراب؟
دكتر تورج دريايي ، دانشيار تاريخ دانشگاه كاليفرنيا در فولرتن و متخصص تاريخ ايران باستان، در سال 1346 در تهران بدنيا آمد. ايشان داراي دكتراي تاريخ از دانشگاه لوس آنجلس UCLA در سال 1376 ميباشد. تورج دريايي يكي از نويسندگان كتاب «تاريخ جهان» است كه به تازگي توسط انتشارات «هارلن ديويدسن» منتشر شده است. خواندن تاريخ جهان حتماً خيلي وقت شما را ميگيرد اما اين روزها در دنيا تاريخ جهان را با ديد ديگري مينويسند كه در آن ديگر خبري از حفظ كردن ترتيب حكومت پادشاهان يك سلسله نيست!

دكتر تورج دريايي كه او را با كتاب «سقوط ساسانيان» ميشناسيم، يكي از 6 نويسنده كتاب «تاريخ جهان» است كه جلد نخست آن از دنياي باستان تا قرون وسطي را دربرميگيرد. او ميگويد: «الان در آمريكا مرسوم شده است كه تمام دانشجوهاي سال اول و دوم يكسري كلاسهاي عمومي را بردارند كه «تاريخ جهان» هم از آن جمله است. 20 يا 30 سال پيش در جهان غرب فقط تاريخ تمدن غرب تدريس ميشد، اما امروزه خيلي روي تاريخ جهان تأكيد ميشود.» جلد اول تاريخ جهان در 17 بخش منتشر شده است. دريايي درباره تقسيمبندي نوشته شدن بخش هاي اين كتاب مي گويد: «من به خاطر حوزه تخصصي خود، بيشتر بخشهايي را كه به تاريخ رم، يونان، هند و ايران مربوط بوده است نوشتهام. يكي از همكاران بخش مربوط به مصر، بينالنهرين و دنياي اسلام را نوشته، يك تاريخدان ديگر بخش مربوط به چين و آسيا را نوشته است و دو نويسنده بخشهاي مربوط به تمدن آمريكاي مركزي و اروپا را نوشتهاند.» دكتر دريايي تا كنون 66 مقاله، 23 مورد بررسي كتاب و 50 سخنراني به رشته تحرير درآوردهاند
وقتی که از ساسانیان نام برده می شود، شاید اولین چیزی که به ذهن یک ایرانی خطور می کند شکست این سلسله پادشاهی در برابر سپاه اعراب باشد. همان شکست بود که به حاکمیت طولانی اعراب مسلمان بر ایران و ایجاد تحولات عمیق فرهنگی در جامعه ایران منجر شد.
در خصوص سقوط ساسانیان، همواره این نظریه مطرح بوده است که ساسانیان به دلیل ستمگری، از حمایت عمومی برخوردار نبودند و با حمله اعراب، مردم برای گریز از چنگ آنها، درها را به روی اعراب گشودند. اما یک محقق عهد ساسانی می گوید که این دیدگاه دقیق نیست و حتی آن را غیرمنصفانه می خواند.
تورج دریایی، استاد رشته ایرانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، و نویسنده کتاب "ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری" به زبان انگلیسی، می گوید که میراث ساسانیان برای ایران بسیار بزرگتر از شکست در برابر اعراب است. ساسانیان در قرن سوم میلادی در ایران به قدرت رسیدند و در اواسط قرن هفتم در حمله ارتش اعراب شکست خوردند تا بساط آخرین حکومت پادشاهی پیش از اسلام در ایران برچیده شود. موضوعی که پس از 1350 سال همچنان، و شاید اکنون تحت الشعاع برقراری مجدد یک حکومت اسلامی در ایران به شکلی پررنگ، بر ذهن ایرانی سایه افکنده است. آقای دریایی می گوید نگاهی که ساسانیان را به خاطر شکست مقصر می شناسد تحت تاثیر دو عامل در ایران شکل گرفته است.
او اشاره می کند که اغلب کتاب هایی که در مورد شکست ساسانی در مقابل اعراب در قرن بیستم منتشر می شد تحت نفوذ دیدگاه کمونیستی بود. او که خود به خاطر فروپاشی ساسانیان به این بخش از تاریخ ایران علاقه مند شده است، می گوید: "بیشتر کتاب هایی که از روسی به فارسی ترجمه می شد، مثلا کارهای مرحوم کشاورز که آثار کلشنیکف و غیره را به فارسی بر می گرداند، این دید طبقاتی را در ما به وجود آورد که مثلا چون موبدان به مردم فشار می آوردند، مردم درها را باز کردند و حکومت ساسانی در مقابل اعراب از هم پاشید."
از طرف دیگر، به گفته او با شیوع ملی گرایی در دوران پهلوی در ایران، و اوج گرفتن این دید که ایرانیان در گذشته ابرقدرت مهمی بوده اند، این دیدگاه تقویت شد که با احساسات ضدعربی - پابرهنه خواندن اعراب - هم همراه بود.
او در مورد سقوط ساسانیان می گوید: "بله این شاهنشاهی نابود و غارت شد، ولی ارتش اعراب چندان هم پابرهنه نبود. الان مطالعاتی انجام شده است که نشان می دهد این ارتش اعراب چقدر محکم و خوب بوده که نه تنها ایرانی ها، بلکه رومی ها، بلکه ترکان و چینی ها را شکست دادند. بنابراین ما نباید این دید غیرعادلانه را در مورد ساسانیان داشته باشیم."
ایرانشهر و خداینامه
کتاب تازه آقای دریایی، "ایران ساسانی"، اخیرا برنده جایزه بهترین اثر تحقیقی درباره خاورمیانه از سوی انجمن بریتانیایی مطالعات خاورمیانه شده است. او قبلا کتاب "سقوط ساسانیان" را در ایران به چاپ رسانده بود و چند کتاب دیگر درباره همین موضوع نگاشته است. تورج دریایی می گوید که میراث و اهمیت ساسانیان برای تمدن ایرانی از شکست در برابر اعراب بسیار فراتر می رود. میراث مهمی که ساسانیان برای ایران به جا گذاشتند، به گفته او، شکل گیری مفهوم ایران به عنوان یک فرهنگ و ملت است:
"این باور و این دید ایرانشهری یا منش ایرانشهری یا ایرانی از دوره ساسانی سرچشمه گرفته است... ساسانیان اولین سلسله ای در ایران هستند که ایده ایرانشهر را به عنوان یک ایده سیاسی و هویت فرهنگی ایرانیان برپا می کنند. مهمترین میراث ساسانیان این است که ما اکنون 1800 سال است با این ایده زندگی می کنیم. ما پیدایش این ایده را مدیون ساسانیان هستیم."
یکی از عناصر مهم شکل گیری این مفهوم پیدایش خداینامه در زمان ساسانیان است. این همان کتابی است که شاهنامه از آن سرچشمه گرفته است. آقای دریایی می گوید: "اهمیت دیگر ساسانیان این است که در زمان خسرو انوشیروان در همان قرن سوم، تاریخ ملی ایران به نام خداینامه تدوین می شود. و آن تاریخ و یادی است از گذشته، آنچه که ایرانیان بودند، از کجا آمدند، چگونه جهان آغاز شد، تا زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی."
خداینامه اصلا به زبان پهلوی بود که از میان رفته است ولی ایرانیان آن را در اوایل دوره اسلامی ترجمه کردند.
قدرت مرکزی و قانون
آقای دریایی می گوید: "یعنی ساسانی ها نه تنها جایی به نام ایرانشهر درست می کنند، و ایده های فرهنگی برای ایرانی ها به وجود می آورند، بلکه تاریخی هم برای ایرانی ها به وجود می آورند."
"در واقع تاریخ سنتی ما که در شاهنامه رقم می خورد و در متون فارسی از جمله فارسنامه ابن بلخی و غیره (دیده می شود)، همه زاییده همین خداینامه یا شاهنامه دوره ساسانی است." ساسانیان از 224 تا 651 میلادی یعنی برای بیش از 400 سال بر منطقه وسیعی که زمانی علاوه بر فلات ایران، عراق امروز و بخشی از افغانستان و پاکستان را در بر می گرفت حکومت کردند. اردشیر بابکان، خسرو انوشیروان و بهرام گور نام هایی آشنا برای ایرانی است که همه به دوره ساسانی برمی گردند.
آقای دریایی درباره راز بقای طولانی ساسانیان می گوید: "این یک حکومت سنترالیزه (مرکزی) بر حسب قانون است، که این یکی دیگر از ابعاد مهم ایده ایرانشهری است، و برای همین هم برای 400 و اندی سال به جا می ماند." وی میراث ساسانیان را این طور خلاصه می کند: "من فکر می کنم همه به خاطر ساسانیان است که ما امروز کشوری به نام ایران، تاریخی سنتی به نام شاهنامه و هویت ایرانی داریم."
تصویری جدید
آقای دریایی که پایان نامه دکترایش در دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس را درباره سقوط ساسانی نوشته است می گوید مساله ای که در آن زمان ذهن او و دیگر دانشجویان تاریخ های باستان را مشغول می کرد این بود که چرا علاقه مندان به تاریخ ساسانی هنوز باید به کتاب آرتور کریستیانسون که در سال 1944 نوشته شد مراجعه کنند.
او می گوید که یکی از دوستانش در رشته دکتری در زمینه تاریخ روم همواره اظهار تعجب می کرد که هر ساله ده ها کتاب درباره امپراتوری روم منتشر می شود، مساله ای که به هیچ وجه در مورد ساسانیان صادق نیست. این درحالی است که به گفته تورج دریایی از 1944 تاکنون اکتشافات زیادی انجام شده و مدارک و منابع جدیدی در دسترس قرار گرفته است که می تواند تصویر جدیدی از ساسانیان ارائه دهد.
او می گوید برای همین تصمیم گرفت کتابی بنویسد که ابعاد مختلف این دوره را در بر گیرد و سعی کرده که منابع مادی را در کنار متون کتبی بگذارد و به عنوان یک تاریخ دان یک دید کلی به دست دهد. پنج فصل کتاب "ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری" به مذهب، جامعه، اقتصاد، ادبیات و تاریخ سیاسی ایرانشهر می پردازد.
ریچارد فرای ایران شناس دانشگاه هاروارد درباره این کتاب نوشته است: "ایران ساسانی اثر تورج دریایی حاوی جزئیات بسیار بیشتری نسبت به همه کارهای قبلی در مورد این موضوع، با مواد و منابع متعدد جدید است. این اثر یک شاهکار تحقیقاتی است و آخرین سخن درباره ایران ساسانی در همه زمینه ها خواهد بود."
معرفي كتاب: ديالكتيك تنهايي
ديالكتيك تنهايي
معرفي كتاب: ديـالكتيـك تنـهايـي، نوشتـه اوكتاويوپاز، ترجمه خشايار ديهيمي، چاپ چهارم، نشر لوح فكر

عشق براي آنكه محقق شود بايد قوانين دنياي ما را زير پا بگذارد، عشق رسوا و خلاف قاعده است. جرمي است كه دو ستاره با خارج شدن از مدار مقررشان و به هم پيوستن در ميان فضا مرتكب ميشوند. مفهوم رمانتيك عشق كه متضمن گسستن و گريختن و فاجعه است، يگان مفهومي از عشق است كه امروز ما ميشناسيم، چون همه چيز در جامعه ما مانع از آن است كه عشق انتخابي آزاد شود.
«ديالكتيك تنهايي» نام كتابي از او كتاويوپاز، شاعر بزرگ مكزيك است. اين كتاب كه در قطع جيبي و با ترجمه خشايار ديهيمي به بازار آمده، نه تنها توانسته است نظر علاقهمندان به شعر به خصوص آمريكاي لاتين را جلب كند، بلكه شاهد استقبال بسيار خوبي هم از سوي دوستداران فلسفه بوده است و كتاب «ديالكتيك تنهايي» درواقع ترجمهاي از مقاله فصل پاياني كتاب «هزار توي تنهايي» است. اوكتاويوپاز اين كتاب را در سال 1950 نوشته است.
«پاز» در روزگاري اين كتاب را نوشت كه ناديده گرفتن حقيقت از سوي نظام حاكم، به زعم او مردم، رويكردي دوگانه نسبت به عمل زندگي پيدا كرده بودند. پاز به آنان پيشنهاد ميكند كه تنها با روي آوردن به عشق واقعي و استفاده از تخيل ادبي است كه ميتوان به بتهاي ساختگي و دروغين حمله كرد.
(عشق براي آنكه محقق شود بايد قوانين دنياي ما را زير پا بگذارد، عشق رسوا و خلاف قاعده است. جرمي است كه دو ستاره با خارج شدن از مدار مقررشان و به هم پيوستن در ميان فضا مرتكب ميشوند. مفهوم رمانتيك عشق كه متضمن گسستن و گريختن و فاجعه است، يگان مفهومي از عشق است كه امروز ما ميشناسيم، چون همه چيز در جامعه ما مانع از آن است كه عشق انتخابي آزاد شود.) به اين ترتيب اين كتاب كوچك با دستمايهاي كه گويا دغدغهاي ابدي و ازلي براي انسان است؛ عنوان پرفروشترين كتاب در هفته گذشته را به خود اختصاص ميدهد.
تنهايي، احساس و علم براين که انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن، فقط ويژة مکزيکيها نيست. همة انسانها، در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس ميکنند. و تنها هم هستند. زيستن يعني جداشدن از آنچه بوديم براي رسيدن به آنچه در آيندة مرموز خواهيم بود. تنهايي عميقترين واقعيت در وضع بشري است. انسان يگانه موجودي است که ميداند تنهاست و يگانه موجودي است که در پي يافتن ديگري است.
ادامـه اين مطلب...
رووناک یاسین: خاتوونه ئهفسانه یهکهی سهدهی بیست و یهکهم!
بهڵگهیهکی نوێ بۆ چهواشهکارییهکانی عێرفان قانعی فهرد
نووسینی: یوونس قوربانی فهر
بهشی دووههم
رهنگه ههندێک کهس ئهو گڵهییه بکهن که لهو ههل و مهرجه ناڵهبارهدا و لهو زستانه سهخته سیاسییهدا،هێنانه گۆڕی باسی رووناک یاسین چ پێوستیهکی ههیه؟ کام یه ک له دهردهکانی ئیمه چارهسهر دهکات؟ بێ گوومان له بهرامبهر ئهو ههموو دهرد و کێشانهدا که کۆمهڵگای کووردی تووشی هاتووه، مهسهلهی بوون و نه بوونی رووناک یاسین شتێکی تا رادهیهکی زۆر حاشيهئی یه . بهڵام ئه و شتهی که هاندهربوو و ئهنگێزهیهکی دهدا بۆ بهدوادا چوونێکی زیاتر، هه ست به مهترسیهک بوو له بابهت کهمتهرخهمی ڕای گشتیی و نووخبه و نووسه رانی کورد له ئاستی ئهو شتانهی که له دهرهوهی سیاسهت و حیزبایهتی بوونیان ههیه. جگه لهوه مهسهلهی ئاستی نزم و لاوازی لێکۆڵینهوه و کاری زانستی له نێو کورد دا، دهردێکی زۆر گران و مهترسیداره ،به داخه وه هێشتا سووننه تی شه فاهی له نێو ئێمه دا زۆر به هێزه ، ههر شتێک چهند جار دووپات بکرێتهوه ئێمه وهکوو شتێکی راست و حه قیقهتێک قهبوولی دهکه ین، بێ ئهوهی که له مهحهکێکی زانستی بدرێن . رووناک یاسین نموونهیهکي باشه لهو کهمتهر خه مییه.
له بهشی یهکهمی ئهو وتاره باسمان لهوه کرد که ههندێک شتی ناراست و سازکراو له بیۆگرافی رووناک یاسین دا هه یه. بهڵام پێش ئهوهی که باسهکهمان درێژه بدهین ئاماژهیهک به قسهی بهڕێزێک دهکهین: مامۆستایهکی بهڕێزی مێژوو له زانستگا هه میشه تهئکیدی له سهر سێ شت بوو بۆ که سێک که کاری لێکۆلێنهوهی مێژوو دهکات : یه که م ئه وه که لێکۆڵهڕ دهبێت دیدێکی پۆلیسی هه بێت،دووههم تا له شتێک دڵنیاییهکی لانیکهم نیسبی بهده س نههێنێ نهیدرکێنێ و سێههم هیچ کات ئیدیعای ئهوه نهکات قسهی ئاخر دهکات و حه قیقه ت موولکی ئه وه.
ادامـه اين مطلب...
حیکایهتی سازکردنی کهسایهتی رووناک یاسین!
بهڵگهیهکی نوێ بۆ چهواشهکارییهکانی عێرفان قانعی فهرد
نووسینی: یوونس قوربانی فهر
بهشی یهکهم
"رووناک یاسین له دایکبووی ساڵی 1920ی زایینی له یهکێک له دێهاتهکانی شاری مهریوانه. دوای ئهوهی که لهگهڵ بنهماڵهکهی بۆ کوردستانی عێراق کۆچ دهکهن،له زانستگای بهغدا رشتهی (علوم تربیتی) دهخوێنێ و دوایی دهچێته زانستگای بهیرووت. رووناک یاسین سالی 1949 دهچێته زانستگای (الازهر)ی میسر و له ساڵی 1953 دهبێته مامۆستای زانستگای ئۆپسالای سوید. دواتر له زانستگای مۆسکۆ له دوو رشتهی کۆمهڵناسی و مێژوودا درێژه به خوێندن دهدات. له ماوهی ساڵهکانی 1965 تا 1967 رووناک یاسین له میسر،سووریا و چین خهریکی کاری لێکۆڵینهوه له بواری ئوستوورهناسیدا دهبێت.رووناک یاسین دواتر بۆ دهرس گوتنهوه له رشتهی ئوستوورهناسی دهچێته زانستگای هاروارد. له ساڵی 1969 رووناک یاسین لهگهڵ "ساموئێل بێکێت" نووسهری ناودار چهند دانیشتنێک لهسهر رهخنهی ئهدهبی بهڕیوه دهبهن و له ساڵی 1972 رووناک دهبێته کاندیدای خهڵاتی ئهدهبی پولیتزێر.
رووناک یاسین بو ماوهی سی (30) ساڵ له رشتهکانی زمانی ئینگلیزی ،فهرانسا ،لاتین ،رووسی،زمانناسی و ئوستووره ناسی له زانکۆ به ناوبانگهکانی جیهاندا وانهی وتووهتهوه. ئهم نووسهره کورده زیاتر له 110 وتاری ئهدهبی و شیکاری له ئوستوورهناسی،رهخنهی ئهدهبی،لێکوڵینهوهی ئوستوورهکان له میسرهوه تا چین ،رهوایهت،خاتراتی رهعیهتێکی کورد و کۆمهڵه وتاری مافیای قدرت و ههندێک بابهتی تری نووسیوه.
ئهو نووسهره کاتێک له ساڵی 1972 دهگهرێتهوه کوردستانی عێراق ،بو ماوهی سالێک زیندانی دهکرێت.
یاسین لهماوهی 78 سال ژیان له رۆژئاوا، دوو جار سهردانی ئێران دهکا:جاری یهکهم بۆ قسهکردن له زانستگای پههلهوی لهساڵی 1350 ، و جاری دووههم له ساڵی 1366 لهسهر بانگهێشتی سازمانی ئێرانناسی. رووناک یاسین پاش 82 ساڵ کار و تێکوشان ،له رۆژی شهممه 13ی ئآوریلی 2002 بههۆی سهکتهی مێشک له نهخۆشخانهی جانهاپکینز له شاری نیۆیۆرک کۆچی دوایی دهکات.
ادامـه اين مطلب...
آخـریـن انـار دنـیــا
معرفی رمان "آخرین انار دنیا" نوشته بختيار علي (برگزیدهی فستیوال ادبی گلاویژ)
![]()
مشخصات كتاب: "آخـرین انـار دنیـا" نوشته بختیار علی، ترجمهی آرش سنجابی، نشر افراز تهران، چاپ اول، زمستان 1388، تيراژ 1100 نسخه، 342 صفحه، 6800 تومان.
كتاب «آخرین انار دنیا» اشکهای یک عمر رنج و درد و سرگردانی ملت «کرد» و درحقیقت، کل مردم «عراق»، و بهنوعی، همه مردمان غم زده «زمین» است.
جهان سرگردانی
«خدایا باید به کدام سو بروم؟... این سردرگمی و نابینایی من نشانهي شلختگی این جهان نیست؟... نشانهی آن نیست که این جهان هم ظلماتی مثل آن بیابان است؟» (ص 164 کتاب)
رمان بختیار علی اگرچه جنگ و تبعات آن را محور و دست مایه اصلی داستان قرار داده است اما در ورای این نظر، مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر را مورد بازخوانی قرار داده و در قالب رئالیسم جادویی، روایتی جذاب و واندی را از مناسبات انسانی پیش روی مخاطب قرار می دهد.
بسیاری از منتقدان، آخرین انار دنیا را بهترین و کاملترین رمان در ادبیات کُرد میدانند بعلاوه اینکه آخرین انار دنیا رمانی جهانی است چرا که تاکنون به زبانهای آلمانی، روسی، انگلیسی، عربی، یونانی، ترکی و اخیراً هم اسپانیایی برگردان شده است.
به عبارتی می توان گفت کتاب اشکهای یک عمر رنج و درد و سرگردانی ملت « کرد » و درحقیقت، کل مردم «عراق»، و بهنوعی، همه مردمان غم زده «زمین» است.
" ماهها پیش بود، که با خودم فکر میکردم، دیگر هیچوقت یک کتاب آنقدر هیجانزدهام نمیکند، که بر جای خودم مبهوت بمانم، آنطور که سالها پیش، آشفتهی «صد سال تنهایی» مارکز، یا «گفتوگو در کاتدرال» یوسا، یا جدیدتر، مجذوب «کافکا در ساحل» موراکامی شده بودم. وقتی نسخهي «آخرین انار دنیا» را در دفتر نشر افراز در خیابان فلسطین تهران به دست گرفتم، فکر نمیکردم ورای این طرح جلد ساده، چه گنجی نهفته است. پشت جلد کتاب، سعی کرده بود واقعیت کتاب را لو بدهد، اما کلمات واقعی نمیشدند، مگر آنکه در کتاب غرق میشدی:
«بسیاری از منتقدان، "آخرین انار دنیا" را بهترین و کاملترین رمان در ادبیات کُرد میدانند. چناچه بخواهیم ترجمه به زبانهای مختلف را معیاری برای جهانی شدن یک رمان بدانیم، "آخرین انار دنیا" رمانی جهانی است، چرا که تاکنون به زبانهای آلمانی، روسی، انگلیسی، عربی، یونانی، ترکی و اخیرا هم به اسپانیایی برگردان شده و هنوز در نشریات ادبی دنیا نقدهایی میخورد...» و چند خط پایینتر، از قول دیوید لینچ نوشته شده: «اگر بخواهم ده کتاب برتری را که خواندهام نام ببرم، چهارتایش را بختیار علی نوشته است.»
ادامـه اين مطلب...
بـدرخـان، همچنان درخشـان
به مناسبت صد و يازدهمين سالروز انتشار اولين روزنامه كردي كردستان
سوران سليماني* :
از زماني كه يوهان كارلوس (Johann Carolus) روزنامه ريليشن يا ارتباط (Relation) را در ژوئن 1605م در استراسبورگ منتشر ساخت هيچ وقت فكر نمي كرد كه اين رسانه بتواند تغييرات مهم اجتماعي و تحولات عظيم سياسي را باعث شود و به آنها شكل بخشد. در طول چهار صد سال از انتشار اولين روزنامه و تاثيرات آن بر روي افكار عمومي مي گذرد و هنوز هم از جمله وسايل مهم عرصه اطلاع رساني و ارتباط جمعي محسوب ميشود.
از اولين روزنامههاي دنيا مي توان به گزت در سال 1631م در فرانسه، آكسفور گزت در سال 1665م در انگليس، Post-och inrikes Tidningar در سال 1645م در سوئد (اين روزنامه سوئدي قديميترين روزنامهاي است كه هنوز هم تا امروز و ظاهراً بدون وقفه به انتشار خود ادامه مي دهد)، اكرنسر (Public Occurrences) در سال 1690م در بوستون آمريكا و هاليفكس گزت در سال 1752م در كانادا نام برد.
از پيشگامان روزنامه در شرق هم مي توان به اين كشورها اشاره كرد :
هند اولين روزنامه خود را با نام بمبئي ساماچار در سال 1822م منتشر ساخت. در ژاپن هم در سال 1872م روزنامهاي با نام نيچينيچي منتشر شد. اين روزنامهها را شايد در مقايسه با روزنامههاي امروزي نتوان روزنامه قلمداد كرد و از ويژگي هاي كه امروزه روزنامهنگاران و خبرنگاران حرفهاي براي روزنامهها قايل هستند را در بر نداشت.
در يك تقسيم بندي ديگر مي توان گفت ريليشن نخستين روزنامه جهان نبوده و نيست بلكه بايد اولين روزنامهها (البته از ديد تاريخي) را در روم و ايران باستان جست و ديد. در روم باستان به ابتكار ژوليوس سزار روزنامهاي به نام اكتاديوما به صورت دستنويس در چند نقطه شهر براي مطالعه افراد باسواد جامه نصب مي شد و اقدامات و فرمانهاي سزار و سنا را در بر داشت .
بدرخان جهانی شد
موسسه چاپ و نشر بدرخان که موسسهای هنري و مطبوعاتی است در 22 /10 /2000م در شهر سليمانيه ايجاد و پایهگذاری شد. هدف از ايجاد موسسه فرهنگي بدرخان آگاه نمودن جامعه كردي و نشر و پخش اخبار آزاد در كردستان، تلاش براي معرفي بيشتر فرهنگ و هنر كردي، تحليل وضعيت سياسي اجتماعي كردستان و كشورهاي منطقه، حركتى روشنفكرانه در حوزه گفتمان ادبى _ فرهنگى جامعه كردى، ايجاد ارتباط ميان جامعه كردى و جامعه روشنفكران و نشر اسناد تاريخي به صورت كاملا علمي است .
ادامـه اين مطلب...
هاواريك پر له خوزگه
نگاهي كوتاه به سه فيلم كوتاه آقاي كيان جهاني
ريبوار اسدمنش :
فيلم كوتاه، خود مقولهاي است كاملا جداگانه از فيلم بلند كه بيشتر دغدغه تفكر و تجربهگرايي در حوزه فيلم سازي را به دوش دارد و فيلمساز در آن بايد در كمترين زمان انديشه و داستان خود را با زبان و ساختاري سينمايي به صورتي تاثيرگذار به مخاطب انتقال دهد و در خلق هر اثر هنري به ويژه فيلم شعور، ذوق و سليقه و در كنار آن دانش فيلم سازي همراه با اندوخته و توان اقتصادي وي براي بكارگيري در توليد آن بتواند اثري قابل قبول و زيبايي را بيافريند.

سه فيلم كوتاه آقاي كيان جهاني با نامهاي ؛ تولدي ديگر، ملوانكهي شين و هاواريك پر له خوزگه در تاريخ 10 اسفند1387 تا 15 اسفند1387 در مجتمع فرهنگي هنري شهرستان مريوان نمايش داده شد.
ادامـه اين مطلب...
هــويـت، تـاريـخ و تـوريـسم
سوران سليماني :
قرن بیستم هر روز خود را به شناخت دنیای کهن شرق مدیون است، چنانچه همه چیز قرن شانزدهم مرهون دنیای باستانی یونان و روم است. (شوپنهاور)
در دنياي مدرن امروزي توریسم نقش مهمی در توسعه اقتصادی کشورها و شهر ها دارد. امروزه جهانگردي و توريسم به عنوان يك صنعت پر درآمد و اشتغالزا در صحنه جهاني و بين الملي اهميت زيادي پيدا كرده است و اين نيز در آينده دو چندان خواهد شد. توريسم بر طبق آمارهاي جهاني بيش از 10 درصد سهم توليد ناخالص دنيا را از آن خود كرده است و بزرگترين صنعت جهان بر حسب اشتغال و تجارت است. اين سهم نيز بطور فزايندهاي در حال افزايش است. به بياني ديگر گسترش صنعت گردشگري، گسترش اقتصاد وگسترش تعامل انساني است. با توجه به افزایش رفاه اجتماعی، مردم سعی در خرج درآمدهای اضافی خود از طریق سیر و سفر به شهرها و دیگرکشورها را دارند .
ادامـه اين مطلب...
روژههلات هم رفت . . .
شب بخير روژههلات
سوران سلیمانی:
" روژههلات دوباره توقيف شد " اين خبري بود كه دكتر محمدعلي توفيقي سردبير هفته نامه كردي فارسي روژهه لات در ساعت 1:12 بامداد بیست و سوم دی ماه 1387 ه.ش روي وب لاگ شخصي خود گذاشته بود .
تصمیم لغو امتیاز پروانه انتشار « روژههلات » از سوی علیرضا ملکیان دبیر هیئت نظارت بر مطبوعات به « عبدالله سهرابی » صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن ابلاغ شده بود. ملکلیان در نامه توقیف روژهه لات نوشته است که با « تصمیم 11 دی ماه هیات نظارت بر مطبوعات» به عمر کوتاه روژهه لات پایان داده شده است. ماده 11 می گوید: « رسيدگي به درخواست صدور پروانه و تشخيص صلاحيت متقاضي و مدير مسئول به عهده هيأت نظارت بر مطبوعات است » و تبصره ذیل ماده 11 تصریح دارد: در صورتي كه صاحب پروانه يكي از شرأيط مقرر در ماده 9 اين قانون را فاقد شود، به تشخيص هيأت نظارت مقرر در ماده 10 و با رعايت تبصره هاي آن، پروانه نشريه لغو مي شود .
ادامـه اين مطلب...
گفتگو با داريوش رحمانيان به مناسبت قرارداد 1919 ايران و انگليس
ايران صحنه بازي بزرگ بود

گروه تاريخ؛
تحولات تاريخ معاصر ما حاکي از آن است که ايران در محاسبات بين المللي قرن نوزدهم و بعد از آن عرصه «بازي بزرگ» بوده است. بازيگران قدرتمند اين صحنه نظير روسيه و انگلستان در جريان رقابت هاي استعماري و در پي کسب منافع خود لحظه يي از تکاپو باز نايستادند. قرارداد 1919هم يکي از صد ها امتيازاتي است که دولت انگلستان در راه دستيابي به اهدافش در پيش گرفت اما ناکام ماند. با دکتر داريوش رحمانيان استاد تاريخ دانشگاه تهران درباره زمينه ها و پيامد هاي اين قرارداد گفت وگو کرده ايم.
ادامـه اين مطلب...
مـعرفـي كتـاب: داشكده كسب و كار

سوران سلیمانی:
در طول اين چند سالي كه اين وبلاگ را راهاندازي كرده و به دنياي وبلاگ روي آوردهام و به قولي بعضيها وبلاگ نويس شده ام! بيشتر مطالب وبلاگم در حوزههاي تاريخي و اجتماعي كردستان و ايران بوده است كه سعي كردهام مطالب آن به نحوي موثر و براي مخاطبانم مفيد و جالب واقع شوند. اما مطلبي كه حالا مي خواهم در وبلاگم بزارم نه مقالهاي تاريخي است و نه تحليلي اجتماعي، بلكه معرفي كتابي است در زمينه كسب و كار و بازاريابي شبكه اي .
از باب آشنايي ام با اين كتاب مي گذرم و به معرفي خود كتاب مي پردازم .
كتاب داشكده كسب و كار توسط " رابرت تورو كيوساكي و شارون ال.لكتر" نگاشته است. كيوساكي سرمايه گذار، صاحب كسب وكار، نويسنده و سخنراني است كه حالا نامي آشنا درعرصه تجارت و كسب و كار است. او اين شهرت را مديون سري كتابهاي پدر پولدار است؛ 18 كتاب در يك فاصله زماني ده ساله كه تا به حال 26 ميليون نسخه از اين سري در سراسر دنيا به فروش رفته است.
اين كتاب كه توسط " آسو حيدري و روح الله محمودي " ترجمه شده است در شمارگان 1000 جلد و توسط گروه آموزشي پيام آوران موج نو منتشر شده است .
ادامـه اين مطلب...
بهترين و بدترين اختراع بشر در طول تاريخ
سوران سليماني:
زندگي انسانها در طول تاريخ داراي فراز و نشيب هاي زيادي بوده است، اگر به زندگي انسانها از زمانهاي اوليه تمدن تا حال را مرور كنيم شاهديم كه انسانها درهمه ي زمانها و مكانها با محدوديت هايي مواجه بوده و هميشه براي رفع كردن اين محدوديت ها در تلاش و كوشش بوده اند و با رفع كردن اين محدوديت باز با موانع و مشكلاتي ديگر روبه رو شده اند و در رفع آن كوشيده اند كه نشان از پوياي و شكوفايي تمدن و زندگي دارد .
بايد خاطر نشان كرد كه انديشه، تفكر و عمل انسان نقشي اساسي در پيدايش تمدن دارد و توانايي هاي بشر براي تغيير محيط و سازگارشدن با آن بيحد و حصر نيست. در بيابان هاي خشك و سوزان و در قطب هاي يخي و سرد امكان زندگي براي انسان ناممكن و مشكل است ولي در مناطقي كه عليرغم مشكلات، امكانات زيستي فراهم باشد انسان با كمك انديشه و تفكر و تلاش مي تواند ادامه زندگي را ميسر و توسعه بخشد ...
ادامـه اين مطلب...
كــــداميـن آيـنـــده ؟
« نگاهي تـاريخي به وضعيت كـردهاي ايران »
سوران سلیمانی
"دانشجوی کارشناسی تاریخ و همكار هفته نامه روژهه لات"
كردها صاحب يكي از قديميترين تمدنهاي مشرق زمين به شمار ميروند. آنها در منطقه ي خاورميانه سكني دارند و به عنوان بزرگترين مردمان بدون دولت (بيش از 40 ميليون نفر جمعيت) شناخته شده اند.
ميلان كوندرا رماننويس مشهور مينويسد: «هيچ چيز به اندازه ي غم مشترك، آدمها را به اين سرعت و سهولت به هم نزديك نميكند.»
زندگي كردها هم كه در غم و بدبختي خلاصه شده است سبب نزديكي بيش از پيش کردها به يکديگر بوده و رابطه اي بين جنبشها و قيامهايشان در چهار گوشه ي كردستان برقرار کرده است. هر قيامي در گوشه اي از كردستان، تأثيري دو چندان بر ساير نقاط گذاشته و قيامهاي ديگري را سبب شده است.
كردستان سرزمين كهنسال آرياييها، مهد فرهنگهاي غني و داراي تمدني ديرين است و از ويژگيهاي فرهنگي متنوعي برخوردار ميباشد. شايد همين تاريخ و فرهنگ و تمدن باشد كه كردستان را به نوعي از ساير مناطق متمايز ميكند.
طبيعتا بررسي تاريخ كردستان به طور عام و تاريخ كردستان ايران به طور خاص مستلزم مطالعات مستندي است كه لازمه ي آن مشاهدات علمي و بررسي ديدگاه هاي مختلف در اين زمينه است. «بختيار علي» روشنفكر معاصر كرد مينويسد: «تاريخ نگاري كرد چنان با ناسيوناليسم كردي درآميخته كه تفكيك تاريخ كرد و ناسيوناليسم كردي سخت مينمايد.»
«كريس كوچرا» معتقد است، تاريخ هيچ ملتي به اندازه ي ملت كرد مملو از تناقض نيست. كردها از عهد عتيق ملت جداگانه اي را تشكيل ميدهند كه هنوز هم ملتي بدون وطن و فاقد دولت هستند. آنها حتي موفق نشده اند به عنوان عضو در سازمان ملل متحد پذيرفته شوند، در حالي كه كشورهاي تازه اي به عنوان عضو پذيرفته شده اند كه جمعيت آنها از چند صد هزار نفر تجاوز نميكند...
ادامـه اين مطلب...















